خونه آرامش ما

اینجا خونه ماست. تازگی ها یه فرشته کوچولو داره بهمون اضافه میشه. خونمون پاک، امن ، آرومه. آرامش و امنیت و پاکی شو بهم نریزین.

دخترکم

سلام

این روزهای شیرین و همراه با خستگی مساوی است با قد کشیدن دخترکم که برام بالاترین لذت دنیاست واقعا.

دخترم روز به روز بزرگتر ، عقل رس تر و وروجک تر داره میشه و با اینکه گاهی خیلی خسته می شم و تقریبا خواب بعد از ظهر و بیکاری برام حذف شده ولی کیف می کنم باهاش. وقتی به بچه های مریضی که پدر و مادرشون حسرت یه شیطنت کوچیک از بچه هاشون به دلشون مونده فکر می کنم هزاران هزار مرتبه خدارو شکر می کنم که دخترکم سالمه و داره بچگی می کنه و همین باعث میشه فکر خستگی و غر غر کردن از ذهنم بپره.

نیکا چند روزی مریض شده بود و توفیق اجباری نصیبمون شد که چهار روز دربست کنار هم باشیم و حتی نتونستیم بریم خونه مامانم. برای همین عصرها می بردمش پارک و دور از بچه های دیگه (که بچه های مردم مریض نشن ) دو ساعتی رو تو پارک وقت می گذروندیم و راه می رفتیم و رو چمن ها پیک نیک دو نفره برگزار می کردیم .

اتفاقا کالسکه اش هم کثیف بود برای همین پیاده می رفتیم و میومدیم . خسته می شدم ولی ارزششو داشت که دخترم کلی کشفیات جدید بکنه.

وروجک تو پارک به هر سنگ فرش جدیدی باید دست می زد و بعدم ازش می خواستم به گل ها و درختا دست بزنه و نازشون کنه. اولش که هنوز کشفشون نکرده بود خیلی با ملایمت فقط نازشون می کرد ولی بعد که کشف کرد م یتونه بکنشون و کیف کنه دیگه از ناز کردن خبری نبود.

جدیدا می ذارم تو پارک هرکاری می خواد بکنه و اصلا نگرانه کثیف شدن لباساش یا دست و بالش نیستم . با خودم دستمال مرطوب می برم که بعد از بازی دستاشو پاک کنم و بهش خوراکی بدم .

گاهی با خودمون شامشم می بریم که تو پارک بخوره.

خوراکی مورد علاقه این روزاش شده پف فیل

کلماتی که میگه ماما ( در مواقعی که خودشو می خواد لوس کنه و به من احتیاج داره با یه حالت ناله ای می گه که من دلم ضعف می ره )

د د که موقع بیرون رفتن به کار می ره

بابا هم میگه البته خیلی کم

جدیدا خیلی علاقمند به حیوانات شده و نمی ترسه ولی چون هنوز دست نزده و کشف نکرده با احتیاط برخورد می کنه.

روی الاغ پلاستیکی اش یا صندلی کوچولوش میشینه و پف فیل خورون یا شیشه شیر به دست کارتون می بینه. البته تو کل روز خیلی اگه این اتفاق بیوفته یه ربعه.

دقیقا کارایی که می دونه جیغ من در میاد رو می کنه و با شیطنت منو نگاه می کنه تا ببینه من چی کار می کنم.

جدیدا گاهی میاد تو بغلم رو به من میشینه و سرشو می چسبونه به سینه ام و منم رو ابرا پرواز می کنم.

موقعی که دارم شیرش می دم تا بخوابه تک تک اعضای بدنشو لمس می کنم و سعی می کنم اندازه و شکلشون رو حفظ کنم تا یادم بمونه فرشته ام چقدری بوده.

گاهی فکر می کنم یه عمر هم کمه برای در کنارش بودن و لذت بردن از داشتنش و هر روز و هر ساعت از خدا می خوام هیچ وقت با بچه ام امتحانم نکنه و ازش می خوام همیشه و همیشه مراقبش باشه.

موقع هایی که تنهاییم و برای نماز ، دستشویی یا حمام مجبورم تنهاش بذارم حتما حتما حتما به خدا می سپارمش و خدا هم همیشه مراقبش هست به بهترین نحو.

نیکا این روزا دیگه کامل راه که هیچ میدوئه و از در و دیوار بالا میره. هیچ علاقه ای به بازی با اسباب بازی نداره و با هرچیزی که بهش هیچ ربطی نداره بازی می کنه ولی اسباب بازی نه.

خلاصه که عااااااشقتم مامانی

سامان عزیزم دوستت دارم

و در آخر خدایا هزاران هزار مرتبه شکرت

 

[ ۱۳٩٥/٦/۱٥ ] [ ٩:٢٤ ‎ب.ظ ] [ مونا و سامان ] [ نظرات () ]
دخترکم یکساله شد

سلام

انگار همین دیروز بود که محیا می شدم برای اومدن دخترک نازنینم. چقدر شور و شوق استرس داشتم.

با اون شکم روز قبلش با مامان رفتیم بازار و کلی حال کردیم. از دو روز قبل مامانم اومد پیشمون و روز زایمان با کلی همراه رفتیم بیمارستان.

چقدر ترسیده بودم ولی شوق دیدار دخترم و این که چی پیش میاد چقدر شیرین بود. رو ابرا بودم.

چقدر کادر اتاق عمل خوب و مهربون بودن. چقدر دعا به جونشون کردم . چقدر باعث آرامشم بودن.

واااای دخترک نازم وقتی به دنیا اومدی دنیا برام عوض شد. رنگ و بوی دیگه ای گرفت.

چقدر زود گذشت این یک سال و چقدر زود خواهد گذشت سال های بزرگ شدن و قد کشیدن تو نفس مامان.

روزهای شیرینی رو با تو تجربه کردم که مطمئنا تموم شدنی نیستن . چقدر شیرینه داشتن تو . چقدر خوبه داشتن فرزند. چقدر خوبه داشتن تو. خدایا هزاران هزار مرتبه شکرت بابت داشتن فرشته ای به این خوبی.

خدایا در راه تربیت درست دخترکم کمکمون کن و هیچ پشتمون رو خالی نکن و هیچ وقت دخترمون رو تنها نذار.

دخترک نازنیم دو هفته ای هست که راه می ره و دوتا دندون ناز نازی داره و با ایما و اشاره و البته جیغ های بنفش خواسته اش رو بیان می کنه  والبته به خواسته اش می رسه.

چقدر با شیطنت هاش من ذوق می کنم و گل از گلم می شکوفه.

نیکای من

همه آرزوی من

عاشقانه دوستت دارم برات عمر با عزت و تن سلامت و دنیایی سرشار از عشق و آرامش آرزو می کنم و از خداوند متعال بهترین هارو برات طلب می کنم.

هیچ وقت فراموش نکن که من و بابا سامان عاشقانه دوستت داریم.

خداوندا بازم شکرت

[ ۱۳٩٥/٥/۱ ] [ ۱٠:۳۸ ‎ب.ظ ] [ مونا و سامان ] [ نظرات () ]
نیکای قندی قندی

سلام

نمی دونم چند وقته ننوشتم

انقدر سره کار سرم شلوغه که نمی رسم اصلا

دخترکم حسابی بزرگ شده و شیطون هزار ماشاالله

تند تند چهار دست و پا میره و دستشو می گیره به این ور و اون ور بلند میشه ولی هنوز مستقلا نمی ایسته.

دندونشم هنوز در نیومده و من هنوز چشم انتظارم.

عااااااااااااااااااااااااااااااااااشقشم عاشق

تا لباس تن می کنیم هم می گه د د

صبح ها با خوشحالی میره خونه مامانم ولی عصرا تا می رسم خونه اصلا مهلت نمیده دستامو بشورم.

روزا مثل هم ولی شیرین می گذره با وجود دخترک قند عسلم.

نیکای خوشگل مامان دوستت دارم

سامان جان شمارو هم دوست دارم

وخداجون هزاران هزار مرتبه شکرت

[ ۱۳٩٥/٢/۱٤ ] [ ۱۱:۱٠ ‎ب.ظ ] [ مونا و سامان ] [ نظرات () ]
سال 94 در حال اتمام

سلام

شاید این آخرین پستی باشه که تو سال 94 می ذارم

سال 94 برای من بوی مادر شدن میده

بزرگترین هدیه ای که خدا بهم داده. دختری که تمام انگیزه من برای زندگی و زنده موندن و نفس کشیدنه.

امسال برای من و زندگی مشترکم و زندگی با دخترم بالا و پایین و سختی و درگیری زیاد داشته ولی بازم خداروشکر که پا برجا هستیم.

امسال خونمون رو عوض کردیم و من بعد از شش ماه خونه نشینی دوباره برگشتم سره کار و وضعیت کاری ام رو به بهبودی هست.

خداروشکر که امسال عزیزی رو از دست ندادم و تمام اطرافیانم سلامت هستن.

خداروشکر که یه دختر سالم و سلامت دارم که روز به روز داره بزرگ میشه و قد میکشه و روز به روز کارهای جدیدی یاد میگیره و هر لحظه با اون بودن برام پر از سورپرایز هست.

خداروشکر که سامان رو دارم . تنش سلامته و صبح تا شب برای من و دخترمون و زندگیمون فداکارانه کار می کنه و حمایتمون می کنه.

خدارو هزاران هزار بار شکر

بابت همه چی

برای تک تکه نفس هامون که هر لحظه ممکنه دیگه نفس بعدی در کار نباشه.

خدا کنه سال دیگه از امسال خیلی بهتر باشه و آرزوم بعد از سلامتی آرامشه. دلم می خواد سال بعد دعواها و ناراحتی هامون به حداقل ممکن برسه و بتونیم محیطی آروم رو برای دخترمون فراهم کنیم. خدایااااااااااااااااااااااا....

برای همه خانواده و فامیل ام و دوستانم و تمام مردم جهان تو سال جدید سلامتی و آرامش و صلح آرزو دارم.

سال خوبی داشته باشین

سر ساعت تحویل سال اگه یادم بودین برام دعا کنین.

خدایا بازم شکرت

سامان عزیزم و نیکای جان جانانم دوستتون دارم.

[ ۱۳٩٤/۱٢/٢٥ ] [ ٧:۳۳ ‎ب.ظ ] [ مونا و سامان ] [ نظرات () ]
مهمون کوچولوی اداره

سلام

امروز نیکا خانم مهمون کوچولوی اداره بوده.

مامانم سرما خورده و وضعیت هم تو اداره جوری نبود که بشه نیام در نتیجه نیکارو با کالسکه و آغوش و بند و بساط راه انداختم اومدیم اداره.

خداروشکر از همکارای مرد ام نترسید و ارتباط برقرار کرد ولی تمام مدت از سر و کولم بالا رفت و تا همین نیم ساعت یه ساعت پیش از سر و کولم بالا می رفت. هم خوابش میومد هم فضولی اجازه نمیداد بخوابه. دیگه غذا خورد ژل دندون زدم براش و جاشم عوض کردم و شیر و خورد و خوابید. دیگه یعنی انقدر خوابش میومد که نمی تونست تحمل کنه که خوابید .

دوبار بردمش تو نمازخونه بخوابه ولی چهاردست و پا راه میوفتاد بره. خلاصه امروزم روزیه برا خودش.

[ ۱۳٩٤/۱٢/٢٤ ] [ ۱۱:٤٧ ‎ب.ظ ] [ مونا و سامان ] [ نظرات () ]
دلم گرفته

سلام

این روزا هر روز نیکا هنرنمایی های جدیدی رو می کنه و مامانم وقتی سره کارم برام عکسشو می فرسته و دل ضعفه می گیرم.

عاشقانه دوستش دارم و تنها دغدغه و نگرانی ام اینه اگه یه روز من بمیرم تکلیفه بچه ام چی میشه.

از خدا خواستم تا زمانی که تا حدودی خیالم ازش راحت بشه و سرانجامش بدم مرگ منو نرسونه.

این روزا زندگی مون پر از کش مکش و درگیریه. سامان شدیدا عصبی و بهونه گیر شده و خلاصه روزای خوبی نیستن.

دلم خیلی گرفته.

تنها دلخوشی ام نیکا ست.

بچه ام دیگه کامل می فهمه و وقتی گریه می کنم تمام مدت نگاهم می کنه و گاهی می زنه زیر گریه تا من آروم بشم و آرومش کنم.

چقدر ناراحتم که بچه ام داره تو زندگی ای بزرگ میشه که توش آرامش نیست. هیچ وقت دوست نداشتم همچین جنایتی رو در حق روح پاک و معصوم بچه ام بیارم.

روزارو شب می کنم و شبا رو صبح.

یه زندگی روتین که تنها تنوعش نیکاست.

ظهرا که می رم خونه کلی ذوق می کنه منو میبینه و دست و پا می زنه تا بغلش کنم . منم لباس عوض می کنم و دستمو می شورم و بغلش می کنم و دل سیر بوسش می کنم و اونم تو نگاهش ذوق موج می زنه و نگاهه معنا داری به مامانم و بابام می کنه و پز می ده که مامانم اومد.

خداروشکر کاملا به این وضعیت عادت کرده و پیش مامان و بابام بهش خوش می گذره و مامانم خیلی خیلی بهتر از من بهش میرسه.

هفته پیش 19 بهمن دومین سالگرد عقدمون بود و دیروزم که ولنتاین بود و هر دو روز رو من گریه کردم.

واقعا امیدی به آینده این زندگی ندارم و هزاران هزار فکر و خیال تو سرمه.

برام دعا کنین .

دلم برای نیکا خیلی می سوزه و مسئولیت اش رو چنان روی دوش هام احساس می کنم که هر لحظه به گرفتن تصمیم درست فکر م یکنم ولی به هیچ نتیجه ای نمی رسم.

خیلی تحت فشارم و به عشق نیکاست که نفس می کشم چون می دونم دخترم به من احتیاج داره.

خدایا شکرت بابات همه چی خصوصا سلامتی

نیکای عزیزم عاشقانه دوستت دارم

سامان با اینکه خیلی ناراحتم ولی همچنان دوستت دارم.

[ ۱۳٩٤/۱۱/٢٦ ] [ ٧:٢۸ ‎ب.ظ ] [ مونا و سامان ] [ نظرات () ]
خوراکی

سلام

این روزا نیکای ما یه جورایی غذا خور شده

البته از چهار ماهگی اش دکترش گفت از هر غذایی که خوردین از قسمت آبکی اش یه قاشق چای خوری ببرین دمه دهنش اگه خواست بدین بخوره که خداروشکر تا حالا دست رد به هیچی نزده.

کم کم شروع کردیم بهش استخون دادیم که مک بزنه و لثه هاشو باهاش بخارونه ، نون بهش دادیم. که چقدرم نون دوست داره قربونش برم.

از 5 ناه و یه هفتگی هم شروع کردیم به حریره بادوم دادن و بعدم کم کم تبدیل شد به فرنی.

از شش ماه تمومی هم سوپ و سرلاک و چای بیسکوییت هم اضافه شده.

البتهههههه پوره سیب هم می خوره.

دخترمون هنوز دندون در نیاورده ولی چند ماهه که دستاش تو دهنشه و درگیره با لثه هاش.

هنوز نمیشینه البته اگه گوشه مبل ، بین پا یا روروک باشه میشینه.

دیگه کامل دمرو میشه ، غلط میزنه و عقب عقب میره.

یه صداهایی در میاره و آب دهنشو غر غره میکنه.

یه موقع هایی می گه ماما ولی نمی دونم واقعیه یا الکی.

عاشقه اینه آهنگ بذاری و بغلش کنی و باهاش برقصی.

عاشقه بیرون رفتنه. لباسه بیرونش رو میشناسه و تو اوج گریه هم باشه وقتی اونارو ببینه چنان ذوقی م یکنه و ساکت میشه انگار ما تو زندان گوانتانامو حبسش کردیم و داریم شکنجه اش م یکنیم.

فرشته نجاتشم بابامه. خیلی بابامو دوست داره براش خیلی ذوق می کنه.

همش دوست داره پیشش بشینی و از کنارش تکون نخوری و حواست پرت جایی دیگه نباشه. اگه بخوام غذا بپزم یا باید با روروکش تو آشپزخونه باشه یا تو بغلم.

شبا دیگه با شیر خوردن نمی خوابه و شیرو که خورد پشتشو می کنه و باید براش لالایی بخونم و پشتشو ماساژ بدم تا بخوابه.

البته یه موقع هایی هم دمرو می شه و می خوابه.

شب اولش که می خوابه باید رو تخته ما بخوابه. اگه از همون اول بذارمش رو تخت خودش زود به زود بیدار میشه. اولش رو تخت ما می خوابه بعد که ما می خوایم بخوابیم می ذارمش سر جاش .

اولش می خواستم تو سه چهارماهگی اتاقشو جدا کنم ولی هم سامان مخالف شدید بود هم با یه روانشناس صحبت کردم گفت بین سه تا چهار سالگی باید این کارو بکنم به خاطر همین یه تخت پارک براش گذاشتیم کنار تخت خودمون و تو اون می خوابه شبا.

راستی نیکا پستونکیه. از خیلی لحاظا خوبه. اولا که مثله خیلی از بچه هایی که شیر مادر می خورن مدام بهم وصل نیست یا شب تا صبح مدام شیر نمی خوره. دوما که خیلی راحت شیشه رو قبول کرد واسه همین وقتی من سره کارم مامانم می تونه با شیشه بهش شیر بده. شب تا صبح به جای اینکه مدام به من وصل باشه با پستونک آرومه. خلاصه که خوبه.

دیگهههههههههه

راستی دختر ما شدیدا خوش خنده است

خدایا بابت همه چی شکر خصوصا سلامتی

سامان و نیکای عزیزم دوستتون دارم.

[ ۱۳٩٤/۱۱/۱۸ ] [ ٧:٠٠ ‎ب.ظ ] [ مونا و سامان ] [ نظرات () ]
نیکا و تنهایی

سلام

می گن بچه ها از سن شش ماهگی تا هجده ماهگی دچار اضطراب جدایی از مادر میشن. برای همین من خیلی از اینکه نیکارو تنها بذارم و برگردم سره کار می ترسیدم که نکنه بچه ام اذیت بشه و از یه ماه قبل دلم شور می زد و مدام کابوس میدیدم ولی برخلاف تصورم نیکا خداروشکر خیلی راحت با این مسئله کنار اومد و از روز اول خیلی خوب پیش مامانم و بابام می موند. تازه اون هفته صبح ها از ذوقش بیدار میشد و بیدار می بردمش.

ولی خوب به خاطر اینکه صبح ها با کالسکه میایم خونه مامانم و هوام سرده اول من و بعدم نیکا سرما خوردیم. البته نیکا خیلی شدیدتر. من فقط سرفه می کنم. نیکا بچم خیلی بدجور سرماخورده و هیچ دارویی هم نمی شه بخوره و باید صبر کنیم تا دوره اش تموم شه.

خلاصه خداروشکر همه چی خوب پیش میره.

منم فعلا دچار کمبود خواب و خستگی و اینا نشدم.

خدایا هزاران هزار مرتبه شکرت

سامان و نیکای عزیزم دوستتون دارم.

[ ۱۳٩٤/۱۱/۱۱ ] [ ۸:٠٥ ‎ب.ظ ] [ مونا و سامان ] [ نظرات () ]
مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه